محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
693
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« يمن را به تصرف آوردم و حبشيان را برون كردم . » و مال بسيار فرستاد و كسرى به دو نوشت كه سيف بن ذى يزن را پادشاه يمن كند و بر سيف باج و خراجى معين كرد كه هر سال بفرستند و به وهرز نوشت باز گردد و سيف پادشاه يمن شد كه پدرش ذو يزن از پادشاه يمن بوده بود . حديث ابن اسحاق دربارهء حميريان و حبشيان و پادشاهان و سپاهى كه كسرى سوى يمن فرستاد چنين بود . هشام بن محمد كلبى دربارهء شاهى يكسوم و مسروق پسران ابرهه گويد : قصه چنان بود كه ابو مره فياض ذو يزن از اشراف يمن بود و ريحانه دختر ذو جدن زن وى بود و پسرى آورد و نام وى را معديكرب كرد . ريحانه زنى صاحب جمال بود و ابرهة الاشرم او را از ابو مره بگرفت و زن خويش كرد ، و ابو مره از يمن برون شد و پيش يكى از شاهان بنى منذر رفت كه گويا عمرو بن هند بود و از او خواست كه نامه اى به كسرى نويسد و قدر و شرف وى را ياد كند و بگويد كه به چه مقصود سوى او مىرود . عمرو گفت : « شتاب مكن كه من هر سال پيش شاه مىروم ، و اكنون وقت آن مىرسد . » و ابو مره پيش وى بماند و با وى سوى كسرى رفت ، و عمرو بن هند پيش كسرى شد و شرف و حال ذويزين بگفت و براى وى اجازه خواست و ذو يزن درآمد و عمر براى او جا خالى كرد و كسرى از رفتار وى قدر و شرف ذو يزن بدانست و او را بنواخت و ملاطفت كرد و گفت : « به چه كار آمده اى ؟ » ذو يزن گفت : « اى پادشاه سياهان بر ديار ما تسلط يافتهاند و كارهاى زشت كردهاند كه به حضور شاه ياد آن نيارم كرد ، و شايسته فضل و كرم شاه و بزرگى او در ميان شاهان چنان بود كه بى كمك خواهى ما ، ياريمان كند ، چه رسد كه اميدوار آمدهايم و اميد مىداريم كه خدا به كمك شاه دشمن ما را بشكند و بر او فيروزمان كند